محمد مهدى ملايرى
16
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بحث و بررسى است . و به همينسبب است كه در بسيارى از گفتارهاى اين كتاب مباحثى كه در جستجوى اصل و تبار نامها يا محلهائى باشد كه دچار چنين تعريب و تحريفهائى شده و ناشناس ماندهاند كم نيست . و شايد تكرار اين مطلب كه در جاى ديگر هم گفته شده بىمورد نباشد كه اينگونه مباحث در اين كتاب يك تفنن لغوى يا ادبى يا مباحثى فرعى و جانبى نيست بلكه از مباحث اصلى تاريخ و فرهنگ ايران در اين دوران است و در متن مطالب آن جاى دارد زيرا از خلال همين كاوشهاى لغوى و ادبى است كه مىتوان پردههائى از ابهام را كه آن را پوشانده به كنارى زد ، و گوشههائى از آن تاريخ و فرهنگ را از درون تيرگىها بيرون كشيد . هرچند در اين كتاب در موارد خاص جاىجاى بحثى از اين قبيل مربوط به همان مورد خواهد آمد ولى مطالب ديگرى هم دربارهء تعريب نامها و آثار جغرافيائى آنها درخور ذكر مىنمايد كه دانستن آنها براى آشنائى بيشتر با اين پديده و شناخت بهتر راههاى تحقيق و تتبع در آن ضرورى است . و آنچه در اين جا مىآيد از اين مقوله است . يكى از آن مطالب اين است كه عربى گردانيدن نامها و پديدههاى جغرافيائى از چندين راه صورت گرفته : يكى از راه ترجمهء نامهاى فارسى به عربى بوده است كه چون همين ترجمههاى عربى جاى آن نامهاى فارسى را گرفته ، و آن نامهاى فارسى را به فراموشى كشانده همهء سوابق تاريخى هم كه مربوط به آن نامهاى فارسى بوده يا از ميان رفته يا اگر هم كموبيش باقى مانده به حساب همان نام عربى رفته است . لوسترانج چند مورد از اين قبيل نامها را به عنوان مثال آورده همچون قرية الجمل و قرية الملح و قرية الآس ، كه نام اصلى و فراموش شدهء آنها به ترتيب ده اشتران و ده نمك و ده مورد بوده « 1 » ، و با مطالعه در كتابهاى جغرافيائى عربى و بحث و فحص در آنها نمونههاى ديگرى را هم مىتوان بر آنچه لوسترانج آورده افزود ، مانند جائى كه در عربى به نام حديثه خوانده مىشده در
--> ( 1 ) . بلدان الخلاقه الشرقيه ، ص 35 .